تبليغاتX
face to face




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


face to face

one step closer........

سلام خدمت خوانندگان گل وبلاگ .

سلام خدمت سها . سوته دیلان . استر. آسمان . مهدیه . مرجان . زهرا .رنگین کمان .گیلاس آبی .ناز. . ..مو. . مر.. . مر. . .فه. . . خاله . اسماعیلی ۱ و۲ و یک آشنای نه چندان دور. . .شیرین . ستاره .صدف .امید جان .

 

و شادی خانوم . 

 

عید همتون مبارک . سال خوبی برای همتون آرزو می کنم . شما هم برای من و . . .دعا کنید .  (. . . .)منظور از این عبارت داخل پرانتز خرزو خان بود.

همیشه شاد باشید. یا حق  

نوشته شده در ساعت 10:32 PM توسط من| |

اینجانب ایمان . . . از جانب خودم و نویسندگان دیگر چهار شنبه سوری رو به همه شما تبریک میگم .

 

نوشته شده در ساعت 6:14 PM توسط من|

 

 

 

 

 

 

 

            میگن قدم به قدم !! آسه آسه !! یواش یواش !!

            میگن اوه ه ه ه ه هنوز وقت زیاده !!

            دیدی سال تموم شد !! دیدی چقدر زود گذشت !! دیدی ؟!!

 

            با این حساب !! هنوزم باید آسه آسه رفت جلو ؟؟!

            نه ه ه ه ه باید بدویی !! بپری !! پرواز کنی !! اوج بگیری !!

 

             پایه ای ؟!! پرواز کنیم !!؟ ها ؟!!

                                                    پس بالاتو باز کن

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت 10:51 AM توسط | |

سلام

                                      سلام

               سلام

                                 سلام

سلام

 

عید مبارک

         عید مبارک

                    عید مبارک

                  عید مبارک

پیشاپیش عید و تبریک میگم . راستی تو این هفته اتفاقات مهمی می یفته . .

توجه شما را به این اس ام اس جلب میکنم . بدون هیچ مقدمی ای اینجوری شروع میشه:

(کپسولی باکس ۴۰ تاییش ۱۰۰۰۰.دینامیت  باکس تاییش ۴۵۰۰.تا ۵۰۰۰

شکلاتی بسته ای ۱۵۰۰ و زنبوری دونه ای ۳۵۰ . ک ۲۰۷باکس ۶ تاییش ۸۰۰۰ .

منور الابتر (الابتر یعنی شگفت انگیز) ۱۶ تاش ۱۲۰۰۰.سیگارت بسته ای ۱۰۰۰

اگر می خوای زنگ بزن برات بیارم )

 خانه دار بچه دار آقا پسر دختر خانوم زنبیلت بردار بیار حراج کردیم . فروش انواع اجناس با نازلترین قیمت ها . . .بدو بدو .. .داره تموم میشه .

برای خانوما یه بسته تخمه پیشنهاد می کنم . . .مواظب باشید هیجان حاصله از شکستن تخمه بهتون آسیب نرسونه ؟؟؟؟(غل . . کردم . . . آ  خخخخخخ)

همیشه شاد باشید .یا حق.

 

نوشته شده در ساعت 11:48 PM توسط من| |

 

 

پوووچ بود پووووچ

                                               یه کام یه دود غلیظ

کسی نبود یه کام دیگه . چشمامو بستم .به خودم فکر کردم  . . . .

تو شیشه یه نگاه کردم ایمان ۲۱ ساله وایساده بود آشفته تنها نگران ناراحت اما لبخند زده بود . می خندید .

 

 

 

نوشته شده در ساعت 11:2 PM توسط من| |

نوشته شده در ساعت 10:43 PM توسط من|

قابل توجه بعضیا...............

 

همونا که بلدن دعاهای خوب خوب بکنن.....

 

نذرتون قبول ....

 

میدونین چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   نمیدونین که....

 

آبللللللللللللللللللللللللللللللللله مرغان گرفتم

 

 

 داشته باشین دوستان چی گفتن :

 

الهی قربونت برم ابله مرغون گرفتی ، غصه نخور زود میمیری

 

کی ایشاللا بیایم حلوا مرده بخوریم

 

فردا میسپارم بچه ها برات یه فاتحه دست جمعی بخونن

 

اخ جون پس فردا نمیای دانشگاه

 

 

حالا مامانمو داشته باشین:

 

اگه این یکی مریض بشه منو مکشه

 

برو تو اتاقت حوصله کرکر ندارم

 

 

خواهرم :

من بو سوپ دوست ندارم ........... کوفت بخوره

 

اخخخخخخخخخخخخخخ آجی چقه حالتویی (یزدی بخوند)

 

من شام برات نمیارم ،شام مخوای میای سر سفره .

 

و اینا دیگه.....................

 

دریغ از یه دعای خیر .................. الهی الهی ....................

 

 

 

 

نوشته شده در ساعت 9:59 PM توسط | |

تو مغازه نشسته بودم بی کار بودم . ظهر بود . . .یه دختر خانوم محترم تو ایستگاه خط نشسته بودن.منتظر خط بودن.نمی دونم چرا ۳ تا خط رفت هیشتاشو سوار نشدن. . . .بعدش یه پراید خوشکل  اومد یه بوغ زد. دختر خانوم ناز کردن. پراید لطف کردن یه دور دیگه زدن . این بار یه حرفایی ردو بدل شد .احتمال زیاد داشتن آدرس میپرسیدن

بعدش ناگهان اون خانوم محترم سوار شدن .نگو خوار برار (خواهر برادر)بودن مارو فیلم کرده بودن . خدایا نمی خوام تو کارات دخالت کنم اما دیگه وقتش این امام آخریه رو بفرست . یه لحظه . . . .خدا نفرستادیم نفرستادی . مثل اینکه مشکل حل شد .

دنیای بدی شده . . خدا هم بیاد بین ما زمینیا ..این شیطونا میبرنش ایکس پارتی. . .کم کم دارم کفر میگم . خدایا خدایا اشتباه کردم . الله اکبر اشتغفرالله توبه توبه خشکم نکن. جان این مهتاب دیگه از این حرفا نمیزتم .

در انتها از همه عذر میخوام .

همیشه شاد باشید. یا حق.

نوشته شده در ساعت 11:59 PM توسط من| |

من به آمار زمین مشکوکم....

 

اگر این سطح پر از آدم هست....

 

پس چرا این همه دلها تنهاست....؟؟؟؟

 

نوشته شده در ساعت 11:23 PM توسط | |

نوشته شده در ساعت 11:17 PM توسط |


چي رو بايد بي خيال بشم . از چي بايد بگذرم . نميدونم ؟؟؟تا كجا بايد كوتاه بيام .........براي چي . . . .مگه من نميتونم مثل بقيه باشم .
آره من دو. . .چرا دهنمون قفل ميشه . يه معذرت خواهي ساده . يه دوست داشتن گفتن ساده .  . .يه لبخند .يه نگاه .
مي خوام بلند فرياد بزنم . بگم كه من. . . . . ..هرچي تو ذهنم بريزم بيرون .

كاري نداره انكار كردنش . كاري نداره قبول نكردنش .كاري نداره بي خيال شدنش. . . اما. . .

بايد تصميم گرفت . مصمم بود و حرفتو بزني .   .......................................................................بي خي

من فردا ميرم اصفهان . . .اره اصفهان . اما اي كاش . . .
نوشته شده در ساعت 7:40 PM توسط من| |

دیشب دلم گرفته بود مثل هوای بارونی  

دلم هواتو کرده بود هوای شیرین زبونیت

دلم می خواست گریه کنم بگم که سخته تنهایی

ای هم صدا ای آشنا بگو که پیشم میمونی

رفتم کنار پنجره گفتم شاید ببینمت

دیدم محال دیدنت چون گل باید بچینمت

رو صندلی نشستم و یهو دیدم یه قاصدک

اومد پیشم خبر اورد ای آشنا یه رازی رو بهت بگم

گفتم بگو:

آهی کشید اومد نشست رو شونه هام

یواشکی چشماشو بست تا نبینه اشک چشام

می گفت که تو یه راه دور یه راه دور و سوت و کور

مسافری نشسته  بود مسافر غریب و دلشکسته بود

از تو همش شکوه میکرد با اشک گرم و دل سرد

می گفت که یادت نمیاد اون روزهای آخریه

چقدر دلش می خواست که تو نگاش کنی صداش کنی

بهش بگی دوسش داری به شرطی تنهاش نذاری

تا اومدم بهش بگم دوسش دارم پاش میشینم

دیدم که اون رفته بود و منم دارم خواب میبینم

نوشته شده در ساعت 0:36 AM توسط | |

1گالري عكس عاشقانه  -   www.gisha.sub.ir - IMGG02FHFSTEJ.jpg

در فراسوی مرزهای تنت تو را دوست می دارم
آینه ها و شب پره های مشتاق را به من بده،
روشنی و شراب را،
آسمان بلند و کمان گشاده ی پل،
پرنده ها و قوس وقزح را به من بده،
و راه آخرین را،
در پرده ئی که می زنی مکرر کن
در فراسوی مرزهای تنم تو را دوست می دارم،
در آن دور دست بعید،
که رسالت اندام ها پایان می پذیرد،
و شعله و شور تپش ها و خواهش ها ،
به تمامی فرو می نشیند
و هر معنا قالب لفظ را وا می گذارد،
چنان چون روحی ،
که جسد را در پایان سفر،تا به هجوم کرکس های پایانش وانهد...
در فراسوهای عشق تو را دوست می دارم،
در فراسوهای پرده و رنگ،
در فراسوهای پیکرهایمان،با من وعده ی دیداری بده

نوشته شده در ساعت 5:37 PM توسط | |

نوشته شده در ساعت 11:49 PM توسط |

 

پرسيد به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام

 

وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس

 

به خاطرچه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك

 

بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي

 

زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر

كسي كه به خاطر هيچ زنده است

نوشته شده در ساعت 11:38 PM توسط | |

سلام سلام

امشب خسته ام (دلم می خواد غمگین بنویسم).دارم فکر میکنم .فکر فکر فکر. . . .

 

نمایشگاه.. . .رضا ..سعید..اردو...غرفه.خنده های مرموز..نگاه های مشکوک....کارت ..رضا صادقی ...اس ام اس ...حلال..سیگار....شماره مشکوک. غم غم غم غم . . . .

نوشته شده در ساعت 11:21 PM توسط من| |

 تحمل تنهایی آسانتر از

 

 گدایی دوست داشتن است .

 

                                          مگه نه؟؟؟

نوشته شده در ساعت 8:42 PM توسط من| |

سوها

مبارک مبارک تولدم مبارک...

امروز که تولدم نیست...

اینم یه تنوعه دیگه ...هر وقت تولد خونتون کم شد برا خودتون بخونین یه وقت عقده ای نشین

نه نه کادو نمیخوام مرسی مرسی فقط بگین تولدت مبارک(این یعنی من از خدامه که کادو بگیرم دیگه خود دانید)

 

 

نوشته شده در ساعت 0:16 AM توسط | |

سلام سلام سلام

 

امروز فکر می کردم چقدراسیریم! اسيرزندگي.اسيردنيا.اسيرخودمان.اسيرعشق و...

اما اسيرنشانه بودن چيزيست كه اصلا توجهي بدان نداريم.غرقه درنشانه هاايم بدون آنكه دست و پا بزنيم بدون آنكه كمي به آن ها فكر كنيم.

و ورود من هم به اين دنياي مجازي يكي از همان نشانه هاست براي تو اي  ناديده ي عزيز!  

نوشته شده در ساعت 0:3 AM توسط | |

               عشق خاطره ایست که زمان را قدرت نابودی آن نیست

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها
ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم
پ: پویاپی برای پیوستن به خروش حیات
ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها
ث: ثبات برای ایستادن در برابر باز دارند ه ها
ج: جسارت برای ادامه زیستن

چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه
ح: حق شناسی برای تزكیه نفس
خ: خودداری برای تمرین استقامت
د: دور اندیشی برای تحول تاریخ
‌ذ: ذكر گوپی برای اخلاص عمل
ر: رضایت مندی برای احساس شعف
ز: زیركی برای مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بینی برای شكافتن عمق درد ها
س: سخاوت برای گشایش كار ها
ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج
ص: صداقت برای بقای دوستی
ض: ضمانت برای پایبندی به عهد
ط: طا قت برای تحمل شكست
ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف
ع: عطوفت برای غنچه نشكفته باورها
غ: غیرت برای بقای انسانیت
ف: فداكاری برای قلب های درد مند
ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل
ك: كرامت برای نگاهی از سر عشق
گ: گذشت برای پالایش احساس
ل: لیاقت برای تحقق امید ها
م: محبت برای نگاه معصوم یك كودك
ن: نكته بینی برای دیدن نادیده ها
و: واقع گرایی برای دستیابی به كنه هستی
ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها
ی: یك رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترك

......

نوشته شده در ساعت 9:54 PM توسط من| |

. . .

با یک شکلات شروع شد.

من یک شکلات گذاشتم تو دستش,اونم یه شکلات گذاشت تو دست من.

من بچه بودم اونم بچه بود.

سرم رو بالا کردم.سرش رو بالا کرد.دید منو میشناسه.

خندیدم.

گفت:دوستیم.

گفتم:دوست دوست.

گفت:تا کجا؟

گفتم:دوستی که تا نداره.

گفت:تا مرگ؟

خندیدم و گفتم:من که گفتم تا نداره.

گفت:باشه تا پس از مرگ؟

گفتم:نه,نه,نه تااااااا نداره.

گفت:قبول تا اونجایی که همه دوباره زنده میشن. یعنی زندگی پس از مرگ,بازهم با هم دوستیم,تا بهشت,تا جهنم.هر جا که باشه من وتو با هم دوستیم.

خندیدم وگفتم:تو براش تا هر جا دلت می خواد یه تا بذار.اصلا یه تا بکش از این دنیا تا اون دنیا.

اما من اصلا براش تا نمی ذارم.

نگام کرد.نگاش کردم.باور نمی کرد .

می دونستم که اون میخواد حتما دوستیمون یه تا داشته باشه ,دوستی بدون تا رو نمی فهمید.

گفت:بیا برای دوستیمون یه نشونه بذاریم.

گفتم:باشه تو بزار.

گفت:شکلات ,هربار که همدیگرو می بینیم یه شکلات مال تو یکی مال من باشه؟

گفتم:باشه.

هر بار یه شکلات می ذاشتم تو دستش اونم یه شکلات می ذاشت تودست من,باز همدیگرو نگاه می کردیم,یعنی که دوستیم,دوست دوست.

من تندی شکلاتم رو باز می کردم و می خوردم.

می گفت:تو دوست شکموی منی و شکلاتش رو میذاشت تو یه صندوقچه ی کوچولوی قشنگ.

می گفتم:بخورش.

می گفت:نه,نه تموم میشه.نمی خوام تموم شه,می خوام واسه همیشه بمونه.

صندوقچه اش پر شکلات شده بود.

هیچ کدومش رو نمی خورد,من همش رو خورده بودم.

گفتم:اگه یه روز شکلاتهات رو مورچه یا کرمها بخوره اون وقت چی کار می کنی؟

می گفت:مواظبشون هستم.

می گفت:می خوام نگهشون دارم تاموقعی که دوستیم.

ومن شکلاتم رو می خوردم و می گفتم:نه,نه تا نداره ,دوستی که تا نداره.

1سال,2سال,4سال,7سال,19سال شده.

اون بزرگ شده منم بزرگ شدم.

من همه شکلاتهام رو خوردم,اون همه شکلات هاش رو نگه داشته.

اون امشب میاد تا خداحافظی کنه, می خواد بره,بره اون دور دورها می گه میره اما زود برمیگرده.

من میدونم که میره و دیگه بر نمی گرده.

یادش رفت که شکلات به من بده!!!!

من که یادم نرفته,یه شکلات گذاشتم تو دستش گفتم: این برای خوردنه,یه شکلات هم گذاشتم اون دستش اینم آخرین شکلات برای صندوق کوچیکت.

یادش رفته بود صندوقی داره واسه شکلات هاش.هر دو تارو خورد,خندیدم می دونستم دوستی من تا نداره.

می دونستم دوستی اون تا داره مثل همیشه .

خوب شد همه شکلات هام رو خوردم ,اما اون هیچ کدومش رو نخورد.

حالا موندم با یه صندوق پر از شکلات های نخوردش چه می کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

من این از وبلاگ جوجو پیشی برداشتم . مرسی جوجو .البته خودش نمیدونه....

نوشته شده در ساعت 11:36 AM توسط من| |

.
نوشته شده در ساعت 9:54 PM توسط من|

خدایا

روزهاست در پی اینم که بتوانم به خود جرات دهم و تو را مخاطب خویش قرار دهم.

زمان می گذرد اما من هنوز جرات شکستن سکوت را نیافته ام.

ولی میدانم که تو

از پس لبهای خموشم نیز میشنوی که:

ای خالق عشق!

دستی بر اینه سرد و یخ زده ی قلبم بکش و بگذار من از پس غبارهای تیره تنهایی رنگ دوستی را ببینم.

پرستوهای سرگردان مهر را به اشیانه ی قلبم بازگردان

بنای قلبم رابا عشق ساز و

درونش را با هیزم های دوست داشتن بسوزان و شعله ور کن چنان که قلبهای یخ زده را  گرم کنم و با 

انانی که در غروب دلتنگی فرو رفته اند به کهکشان زندگی به پرواز در ایم.

وخدایا!

همه ی عشق ها را چنان بسوزان که پاک باشد.پاک پاک.

واگر چنین نشود هرگز عشقی مبادا!

                                               بگذار احساس ادم ها خفته بماند! 

نوشته شده در ساعت 6:41 PM توسط | |


بگير دست مرا آشناي درد بگير ... . . . .
سلام اميدوارم همتون شاد باشيد . يكي از دوستان امروز صبح اومد در مغازم . تنها كسي كه به من ميگه ...
: ايمان تو عاشقي . مي گفت به من بگو كيه من خودم برات ميرم خواستگاري . دختر و من ميگيرم مادرو تو بگير . . . . . به قول يكي از دوستان هرچه از دوست رسد نكوست . اين دوستمم خوب ميشه .  . . .
يه خبر ديگه هم بهم داد مي خوايم بريم اصفهان .نصف جهان . اصفهان شهر قشنگيه .گزش خوشمزست ديگه . . . .زاينده رود داره .سي سه پل داره .قايق داره (قايق قايق) .هوري داره  . . .
يووووووووووووووووووووووووووووووووووووهووووووووووووووووووووووووووووووو من دارم ميرم اصفهان .
 همه دعا كنيد من برم اصفهان براتون گز بيارم .
بگير دست مرا آشناي درد بگير . . .
 يادم تو تهران تو پاساژ پلاسكو داشتم لباسارو نگاه ميكردم كه نگام به يه پارچه سياه افتاد .دقيق يادم نيست چي روش نوشته بود اما  منظورش اين بود اين صدايي كه از درون سينه من شنيده مي شود صداي قلبم نيست صداي عشق هيئتيست كه براي حسين سينه ميزند .





نوشته شده در ساعت 3:39 PM توسط من| |

 

 

 

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم

نوشته شده در ساعت 4:13 PM توسط | |

دل داده ام برباد برهر چه باداباد               مجنون تراز لیلی شیرین تر از فرهاد      

ای عشق از آتش اصل و نسب داری          از تیره دودی از دودمان باد   

آب از تو طوفان شد خاک از تو خاکستر     از بوی تو آتش در جان باد افتاد    

هر قصر بی شیرین چون بیستون ویران       هر کوه بی فرهاد کاهی بدست باد     

هفتاد پشت ما  از نسل غم بودند                    ارث پدر ما را اندوه مادر زاد   

از خاک ما  در باد بوی تو می آید              تنها تو می مانی  ما می رویم از یاد     

   <<قیصر امین پور>>

 

نوشته شده در ساعت 11:54 AM توسط من|

دل داده ام برباد برهر چه باداباد               مجنون تراز لیلی شیرین تر از فرهاد

ای عشق از آتش اصل و نسب داری          از تیره دودی از دودمان باد

آب از تو طوفان شد خاک از تو خاکستر     از بوی تو آتش در جان باد افتاد

هر قصر بی شیرین چون بیستون ویران       هر کوه بی فرهاد کاهی بدست باد

هفتاد پشت ما  از نسل غم بودند                    ارث پدر ما را اندوه مادر زاد

از خاک ما  در باد بوی تو می آید              تنها تو می مانی  ما می رویم از یاد

                                                <<قیصر امین پور>>

نوشته شده در ساعت 10:13 AM توسط | |

نوشته شده در ساعت 10:15 AM توسط من| |

خسته ام از زندگي از آدماش . . . .از نگاه كردن و حسرت خوردن .

سخته وقتي . . . تا كجا .براي چي . . . دليل زندگي چيه؟؟؟

گل تو دستاش بود . . . .يه قدم برداشت .نگاش كردم . . .

. . . من اوني نيستم كه مي . . .

excusmi

نوشته شده در ساعت 7:7 PM توسط من|


Design By : Night Skin