تبليغاتX
face to face




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


face to face

one step closer........

 
نوشته شده در ساعت 9:57 AM توسط من|

 

 

 

 

تصادف کردن . البته همشون نه یکیشون . آخی نازی تفلکی تصادف کرده . دلم کفاف شد .

اون قد بلنده تصادف کرده . یکی از دندوناش شیکسته . فرض کنید یه دختر یکی از دندونای جلوی دهنش بشکنه . چه شود .

خدایا این دخی رو در پناه خود نگه دار . حفظش کن . یه خواستگار خوب براش بفرست .

 

 

 

نوشته شده در ساعت 9:16 AM توسط من| |

:سلام

:سلام

خوفی ؟

: بشین اونور . می خوام با دوستم چت کنم .

: بیا عسیسم بشین بغل دل خودم . بیبنمت

: می خوام براش چیزی بخرم . تو هم بیا بریم . نظر بده

: چه خبره ؟؟؟

: تولدش

:به به تفلد تفلد . . .تفلدش مبارک .چی می خوای بخری ؟؟؟

:بیا بریم

در و بستم . سوار ماشینش شدیم . حسابی عاشق شده بود . توی چت باهاش آشنا شده بود . پسر مودبی بود . خوشکل . خوشتیپ . خوشپوش. . .

روربروی مجتمع شقایق پارک کرد.

:عزیزم بیا بریم فکری . اونجا عروسکای خوشکلی داره . نمیدونی چه چیزای خوشکلی داره . مامانی ناااااااز

: کجاست

بیا بریم نشونت بدم

اهان رسیدیم

4تا دختر توی مغازه بودن با فروشنده

بیا ببین چه عروسکایی داره . کوچیک بزرگ . جاندار بی جان . . .مامانی . . ناز

نیگاه نیگاه نیگاه . . . .

دستمو گرفت رفتیم تو . . .

فروشنده: بفرمایید

: آقا ما یه عروسک واسه این دوستم میخواستیم .

: چه قیمتی ؟؟؟

: مهم نیست . یه چیزی بده بهم برسن .

دخترا خندیدن . واسه کی میخواد

جواب ندادیم . دوستم داشت با فروشنده صحبت میکرد . می گفت باید آبی باشه

من: آبی وای چه رنگی چقدر نازو یه عروسک آبی رو نشون دوستم دادم که یه ذره بزرگ بود

دوستم : اینو چه جوری بهش بدم

من:با دستات و عروسکو ازش گرفتم . رفتم جلوی کی از دختر و گفتم . . میری جلو و این جوری می دی دستش . (دختره خندید )

اینجاس که میگن کرم از خود درخت . . . .و شروع شد . . .

کلاس گذاشتیم شماره ندادیم . ای دخی مخیا منو ببخشین .

دوستم حسابی چیزی خرید . این اتفاق برای خیلی وقت قبل . . و هنوزم دوستم عاشق . براش دعا میکنم هر لحظش عاشقتر بشه . بتاز دوست خوبم که همیشه زندگی به کامت نیست .

                                عاشق باش و عاشق زندگی کن .

نوشته شده در ساعت 9:52 AM توسط من| |

نوشته شده در ساعت 8:9 PM توسط من| |

خاطره شد .

همايش بود . پسر دختراي زيادي بودن . جهان گردي . صنايع . آي تي . معماري . رياضي . كامپيوتر

يزد . شاهديه . تفت . ميبد . رضوانشهر . . .سراسري . پيام نور . آزاد. يزدي اصفهاني شيرازي تهراني . . .

دختراي خوشكل .پسراي زشت  . با اين  كه بايد وجود پسرا رو تحمل ميكردم . . . . دختراي خوشكل زياد بودن .

بعضي خودشونو تحويل ميگرفتن . دالي دخي . . ..دالي . . . .شروعش سخته . . ..

شب خوبي بود . من ميگم به همه خوش گذشت . شايد به منم خوش گذشت .  در هر صورت با همه خوبيها و بدياش گذشت  و يك : 

خاطره شد .

(منصور تولدت مبارک . )....

نوشته شده در ساعت 1:57 PM توسط من| |

عجب حالی بود....

خودمو احساس نمیکردم...

انگار رو هوا بودم...

همه چیز مثل برق از ذهنم رد میشد ٫اونقد سریع که بهش نمیرسیدم ٬نمیفهمیدم

یه کلمه مدام تو سرم چرخ میزد .......... والی   والی   والی

 

:خانم د... چی شده؟

:هیچی عزیزم آروم باش ٫ تصادف کردی

:خانم د... والی چی بود؟

:روبرو شازده فاضله هتلیه که توش همایش دارین یادت نیست؟

: شازده فاضل شازده فاضل   شازده فاضل ... شازده فاضل کجا بود؟؟؟ من یادم نمیاد و دیگه یادم نیست چی شد

 

اماااااااااااااااا

هر طور که بود خودمو به همایش رسوندم

آقا ایمان تو پست قبلی نوشته بودی این آپ کامل خواهد شد ٫ پس چی شد؟؟؟

 

نوشته شده در ساعت 5:2 PM توسط | |

از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام گل کرد خار خار شب بی قراری ام

تا شد هزار پاره از یک نگاه تو دیدم هزار چشم ، در آیینه کاری ام

گر من به شوق دیدنت از خویش می روم از خویش می روم که تو با خود بیاری ام

بود و نبود من همه از دست رفته است باری،مگر تو دست برآری به یاری ام

کاری به کار غیر ندارم که عاقبت مرهمم نهاد نام تو بر زخم کاری ام

تا ساحل قرار تو چون موج بی قرار با رود،رو به سوی تو دارم که جاری ام

با ناخنم به سنگ نوشتم : بیا بیا زان پیش تر که پاک شود یادگاری ام

اين يه ازمايش سادست همين .

                 u too.

نوشته شده در ساعت 1:1 PM توسط من| |


Design By : Night Skin