face to face
one step closer........
این آهنگ گوش کردین .البته شما خانوما نباید گوش کنین برای زیر ۱۸ ساله ها هم ممنوع . خیییییییییییییییلی باهال خونده . رفتیو تنهام گزاشتی با یه دنیا بی قراری . . . . . وای آهنگش قشنگه اما خیلی هم شعرش جالب نیست . میگه رفتیو تنهام گزاشتی. . . نه این خبرا هم نیست . یکی بگه تو میخواستیش؟حالا رفته که رفته ؟اصلا خوب کرده رفته . شکسته ی قلب منو نشکنه قلبتو کسی. . . . چه ساده عشق منو خط زدی. خووودتی؟؟عشق کیلویی چند ؟؟؟ پسر دخترای امروزی عاشق نمیشن . بیستر واسه تفریح دوست میشن. بی خیال اینا ..یکی زنگ یکی دیگه زده گفته ساسان خیلی دوست داره می خواد باهاش زندگی کنه . گفته بکش کناار. . . . .اگر ساسی می دونست اینجوریه یه ذره کلاس می زاشت . عجب دنیایه . خانوم آقا بی خیااال . بزار جوونای مردم زندگی کنن. تصادف کردم دو راه داشتم :۱.فرار ۲.پول انسانیت بر نفسم غلبه کرد ترمز کردم . راننده سپند یه دختر خانومی بودن که مات مبهوت پشت فرمون خوشکشون زده بود بنابراین برادرشون اومدن پایین سینه رو سپر کردن اومدن ........بدن که من از دور یه دست بالا کردم و دستی به سینه به نشانه معذرت و رفتم طرفش یه ذره آروم شده بود نزدیک شدم دست دادم عذر خواهی کردم اما همچنان رانندهی زیان دیده خشکش زده بود که لب گشودند و گفتند : نمخستد یه ذره بیشترک توجه کند (یعنی نمی خواستید بیشتر دقت کنید ) منم سرمو به نشانه تواضع پایین اوهوردم و گفتم تقصیر کار منم باید ببخشید . (نیششون پس رفت =خنیشخند زدن). من رفتم توی ماشین یه برگ بیمه رو جدا کردم اومدم بهشون داددمو گفتم خسارت آنچنانی نیستش با همین برگ برید خسارتوونو بیمه بگیرید طرف که بار اولش بود تصادف می کرد گفت: نا من اینا سرم نمشه پلیس باسی بیاد =خیر من این چیزا رو نمی فهمم باید پلیس بیاد منم گفتم هرجور می دونید .در نتیجه زنگ پلیس ۱۱۰ زدیم که قدم رنجه کنن . :مزکر پلیس ۱۰۰...(هنوز صدای ضبط شده تموم نشد بود که یه ابر خانوم گوشی رو برداشتن ) :بفرمد پلیس ۱۰۰ :ببخشید مزاحم میشم .تصادف کردم اگر لطف کنین یه ماشین به آدرس ...........بفرستید :سه ربع نیم ساعت دیه میان (۳۰ .۵۰ مین دیگه میان ) من که تعجب کردم :می خواین ما خدمت برسیم :نه شما محل تصادف ترک نکنین .حالا چی شده (اینشو با لحجه گفت ) :تصادف شده :یعنی چه جوری :یه ماشین با یه ماشین دیگه تصادف کرده :چه ماشینی :دوتا رنو :میان :بله زیان دیدگان یه جوری نگاهم میکردن پس من یه لبخندی زدم و گفتم خونه همینجاست بفرمایین چایی برادر گفت :ممنون منم ماشین قفل کردم و شمارمو دادمو گفتم پس من میرم پلیس اومد زحمتی یه تماس بگیرید باز نگاهم کردن . اومدم خونه :کیه :مادر من منو نمیشناسی؟ :در باز شد :چه زود برگشتی :مامان چشممون زدن :واسه چی؟ :چشم بد افتاده تو زندگیمون :چی شده مگه؟ :اسفند بیار برام دود کن . :مامان نگاهم کرد :مامان یه ماشین با یه ماشین دیگه سر کوچه تصادف کردن :چیزی که نشده ؟ :نه هیچ اتفاقی نیفتاده :خداشکر :خداشکر :مامان :چیه؟ :ماشینش مثل ماشین ما بوده :رانندش کی بوده ؟ :یه ناشی .من موندم کی به اینا گواهینامه میده :تو مواظب باش :باشه مامان رنگشم مثل ماشین ماست مامی شک کرد گفت.ماشین کجاست گفتم سر کوچه :دوباره تصادف کردی. من چقدر پول خرج کنم واسه.. . . . . . . . بله دیگه مواظب باشید تصادف نکنید . تصادف کردیدبی احترامی نکنید و اینکه نزارید دختر و زن جماعت بشینن پشت ماشین . شعری از یک دوست : نیمه شب آواره و بی حس وحال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ای آغاز کردیم در خیال دل به ياد آورد ايام وصال از جدایی یکی دو سالی می گذشت یکی دوسال از عمر رفت و بر نگشت دل به یاد آورد اول بار را خاطرات اولین دیدار را آن نظر بازی آن اسرار را آن دو چشم مست آهو وار را همچو رازی مبهم و سربسته بود چون من از تکرار او هم خسته بود آمدو هم آشیان شد با من او هم نشین و هم زبان شد با م او خسته جان بودم که جان شد با من او ناتوان بود و توان شد با من ا و دامنش شد خوابگاه خستگی اینچنین آغاز شد دلبستگی وای از آن شب زنده داری تا سحر وای از آن عمری که با او شد به سر مست او بودم ز دنیا بی خبر دم به دم این عشق می شد بیشتر آمدو در خلوتم دمساز شد گفت گو ها بین ما آغاز شد گفتمش در عشق پا بر جاست دل گر گشایی چشم دل زیباست دل گر تو زورقمان شوی درياست دل بی تو شام بی فرداست دل دل ز عشق روي تو حیران شده در پی عشق تو سرگردان شده گفت. . گفت در عشقت وفا دارم بدان من تو را بس دوست میدارم بدان شوق وصلت را به سر دارم بدان چون تویی مخمور خمارم بدان با تو شادی میشود غمهای من با تو زیبا می شود فردای من گفتمش عشقت به دل افزون شده دل ز جادوی رخت افزون شده جز تو هر یادی به دل مدفون شده عالم از زیبائیت مجنون شده بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش در سرم جز عشق او سودا نبود بحر کس جز او در این دل جا نبود دیده جز بر روی او بینا نبود همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود خوبی او شهرهی آفاق بود در نجابت در نکویی طاق بود روزگار . . . روزگار اما با ما وفا نداشت طاقت خوشبختی مارا نداشت پیش پای عشق ما سنگی گذاشت بی گمان از مرگ ما پروا نداشت آخر این قصه هجران بود و بس حسرت و رنج فرواوان بود و بس یار ما را از جدایی غم نبود در غمش مجنون عاشق کم نبود بر سر پیمان خود محکم نبود سهم من از عشق جر ماتم نبود با من دیوانه پیمان ساده بست ساه هم ان عهد و ÷یمان را شکست بی خبر پیمان یاری را گسست این خبر ناگاه پشتم را شکست ان کبوتر عاقبت از بند رفت رفت و با دلدار دیگر عهد بست با که گویم او که هم خون من است . خسم جان وتشنه ی خون من است بخت بدبین وصل او قسمت نشد این گدا مشمول ان رحمت نشد آن طلا حاصل به این قیمت نشد عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست با چنین تقدیر بد تدبير نیست از غمش با دود و دم همدم شدم باده نوش غصه ی او من شدم مست مخمورو خراب از غم شدم ذره ذره آب گشتم کم شدم آخر آتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا پر پروانه را عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی تو اسمم را نبر خاطراتم را تو بیرون کن ز سر دیشب از کف رفت فردا را نگر آخرين يك بار از من بشنو پند بر من و روزگارم دل نبند عاشقی را دیر فهمیدی چه سود عشق دیرین گسسته تار و پود گرچه اب رفته باز اید به جوی ماهی بیچاره اما مرده بود بعد از این هم آشیانت هرکس است باش با او یاد تو ما را بس است M.a سلام سلام خیلی وقته آپ نکردم . بنا به درخواستهای پی در پی شما عزیزان اعم از اس ام اس. ایمیل. آف. نظر . . . بر آن شدم که آپ کنم .( حال کردی جمله رو یه بار دیگه بخون ) یکی بود یکی نبود . جمعه بود من داشتم اس ام اس بازی میکیردم . پسر خالم چنتااس ام اس جک داد .پسر خالم یه ذره شیطونه همیشه فشن میکنه با دختر اهم رابطه ی خوبی داره .دست فرمونشم توپ توپ.یه پزو 206 تیپ 5 مشکی داره که باهاش گل چرخ میزنه .پسر بانمک و خوشتیپیه .زیاد همدیگرو نمیبینیم اما بیشتر دوشتیم تا پسرخاله . هوای همدیگرو داریم (این همه احساسات کجا دیدی).برگردیم سر اصل مطلب بعد الظهر جمعه بود دلم گرفته بود .قرار بود بریم خونه مادربزرگ خوشکلم .خاله اینا هم قرار بود بیان . ما یه ذره دیرتر رفتیم . دینگ دینگ(این صدای آیفون) :کیه :منم :کیه (مامان بزرگم گوشش یه ذره سنگینه .پیریو هزار درد ) :من ماندانام(با صدای بلند ) :ماندانا کیه :منم :پدر سوخته بیا تو مامان یه آیفون تصویری برای مامانی بگیریم . مامان :اره باید یکی بگیریم من:نه نمیخواد.کار اشتباهیه :واسه چی :اخه دیگه نمیشه سربه سرش گزاشت :واقعا. . . . . وارد حال شدیم . مامان بزرگم داشت می یومد خوشامد گویی . منم دوتا ماچش کردم اومدم. . .که انداختم کنار .:حامد کجاست :رفت مامان برم موبایلمو تو ماشین بیارم :دستته که :اون یکی رو بیارم :چی کارش داری :دلم براش تنگ میشه :یعنی چی؟؟؟ :خوب دیگه اونا رفتن تو پذیرایی من گیومو پوشیدم سوار رخشم شدم و تاختم........ پیتیکو پیتیکو . . . . یاد ایام قدیم رفتم در مغازه .سر به سر هم چراغام گزاشتم یه شارز (خدا بیامرز پدر مادر این ایرانسل ) از مهدی گرفتم .سوار تندر شدم و حرکت کردم باهنرو که رد کردم (باهنر اسم میدون ) چیزی جلو نرفتم که دیدم ترافیک .محل نزاشتم خیلی شلوغ بود (ترافیک بود ) وقتی رسیدم به تصادف دیدم یه پز رو سقف . اروم اروم از بغلش رد شدم آهنگ جیپسی گینگ گوش میکردم . یه سری تکون دادم پارو گزاشتم روی گاز .یه چیزی به ذهنم خطور کرد . سری رفتم کنار پارک کردم و تند دویدم به سمت محل تصادف . مردم وایساده بودن پلیس نیومده بود . ماشین رو سقف بود مثل سوسکی که دمپایی زده باشن روش . افتاده بود رو پشتش . یکی داشت تایرو می چرخوند و می گفت تایرش باکشیش نیست .(به لحجه یزدی گفتم یعنی مشکلی نداره ). ایر بگش عمل کرده بود . سریع پلاکش نگاه کردم |یزد 54. . .| خودش بود. :آقا این رانندش کجاست :فکر نکنم زنده باشه دیگه هیچی به ذهنم نمیرسید . موبایلمو بیرون اوهوردم دستم میلرزید شمارشو گرفتم . ..نمی گرفت ....... بهش گفته بودم ....خیلی بد رانندگی میکرد با 160 تا تو خیابونا لایی می کشید .. . . نمی گرفت. . . . نشستم .متوجه نبوودم .مردم نگاه میکردن . فیلم میگرفتن . می خندیدن . متلک مینداختن . . . .(کی بوده.ماشینو ببین. چه خوشکل شده ...ببین پلاکش چنده . . . .)پا شدم توی ماشین نگاه کنم . یه لحظه خشکم زد . موهاش فشن بود پشتش به من بود . :حامد خودتی :ایمان ؟ :چی کار کردی :ببین ماشینمو :فدای سرت . خودت که سالمی؟؟ :هیچی نگفت :پس کجاست این آمبولانس :خوبم .چیزیم نیست :نمیفهمی داغی یارو راننده امبولانس اومد . راننده :کسی چیزیش شده من:آره حامد:نه من:آره آقا اینو چکش کن حامد:چیزیم نیست راننده:این که چیزیش نیست :آقا شما چی کار داری .روش چیزیش نیست . توش یه چیزیه کردمش توی ماشین دویدم رفتم یه رانی با طعم هلو گرفتم براش . (من اینقدر هلو دوووست دارم . ) ............................................ خسته شدم این جزو داستان نیستا کلا خسته شدم اینقدر نوشتم . در کل معقول باشید . دل یکدیگرو نشکنید ودل شکستن روا نمی باشد . به بقیه هم زیاد رو ندید پرو میشن . خودتون واسه خودتون تصمیم بگیرین . ..........................................
شهر ارواح سبك بال لطيف
غرق در غوغا بود
همه از ناخوشي تازه سخن ميگفتند
همه ميترسيدند
عده اي روح لطيف
مبتلاي مرض سخت و شگفتي شده بود
روحها جمع شند
وپزشكي حاذق
به ميان آنان حاظر شد
تا كه از ناخوشي تازه سخن ساز كند
همه خاموش شدند
وپزشك ارواح
سخن آغاز نمود:
روح هاي قوي و پاك و بزرگ!
روح هاي سالم!
همگي ميدانيد
مض سختو عجيبي به ميان آمده است
نام اين بيماري
زندگي ميباشد!!!
مبتلايان به اين بيماري
سخت وحشتناك اند
چون كه ميپندارند
دست و پاو سخن و طاقت و قدرت دارند
و از رو همه وحشي شده اند
ما به منظور قرنطينه ي اين بيماران
همه را در كره اي كوچك با نام زمين
جايگزين شاخته ايم
روح ها!!دور زمين پر نزنند
چون از اميزش اين بيماران
قطراتي كوچك
ميكربي ميسازد
كه پس از رسشدي و تكثيري چند
ميتواند كه شما را هم بيمار كند
جمعي از بيماران
كه ز بيماري خود آگاهند
گاه گاهي با ما
ارتباطي دارند
و همين رابطه از شدت بيماريشان ميكاهد
...............
زندگي گرچه كه سخت است اما
انتهايي دارد
و پس از طي زماني كوتاه
روح هاي سالم و پاك
به همين عالم روحاني بر ميگردند
همه جا ساكت شد
روح ها بال زدند
و به منزلگه خود برگشتند
.از سر کوچه داشتم می رفتم تو خیابان اصلی که یه رنو (به قول زیان دیده سپند پی کی) پشت ال ۹۰ را مورد عنایت قرار دادن . (میگن دیوانه چو دیوانه بیند خوشش آید ). وقتی صدای خورد شدن سپر پی کی به گوشم رسید صدای جیرینگ جیرینگ پولم به گوشم رسید
| Design By : Night Skin |

